لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

رفتن به شهر بازی

سلام امروز رفتم شهر بازی  کلی کیف داد حسابی بازی کردم وعکس گرفتم خیلی خوش گذشت بعدم رفتم خونه بابا جونی بارون تندی می اومد مامان کفش تق تقی پوشیده بود مجبور شد کفشهاش و در بیار و تو بارون پا برهنه بیاد خونه که کلی هم ذوق کرده بود راستی باباجونم تو محل سر کارش برف اومده بود برام ادم برفی درست کرده بود خیلی بزرگ بود چشماشو با پیچ گوشتی گذاشته امکانات نبوده اینم عکساش   ...
7 آذر 1392

هفت حوض

امروز اولین بار با بابایی بردیمت حفت حوض و برات این لباس خوشگل ومامانی رو خریدیم با خاله فرزانه زیاد می اومدیم و خاله صبا البته تو اون موقع توی دلم بودی بادوم زمینی کوچولو ی مامان ...
6 آذر 1392

دکتر

سلام احساس میکنم امروز یک کم حالم خوب نیست برای همین مامان به اقای درکتر زنگ زد وقرار شد بریم پیشش    با باباجونی هم سر چهار راه قرار گذاشتیم عمه جون وباباجونی هم اومدن اینم عکسش البته چیز خواصی نبود وفقط یک کم سرما خورده بودم ...
2 آذر 1392

تجربه جدید

سلام به همه اهل نی نی وبلاگ امید وارم شاد شاد وخندون باشین امروز مامان صبحونه رو برداشت رفتیم پارک بخوریم اما من خوابم برد تازهشم یه اقا پیشی هم اومده بود مامان ی بهش نون داد اما نخورد راستی من امروز 20ثانیه ایستادم اینم عکساش                         ...
24 آبان 1392

کباب

سلام امروز کلی چیزای خوشمزه خوردم امادیدمم درد گرفت مامانم نذری داشت روز قبل از تاسوعا حلوا درست کنه منم کمکش کردم اول ارد والک کردم بعدم همش زدم عموعلی هم برامون غذای نذری اورد چلو کباب مامانم گوشت مرغ برام درست کرده بود همه رو خوردم خیلی کیف داد مامانم هم عصر با عمه و زن عمو رفتن حلوا ها رو دادن بیمارستان کودکان نزدیک خونمون وبرای من هم یک چهار پایه خوشکل موشی خریدن منم خیلی قشنگ روش نشستم          ...
21 آبان 1392

لاک زدن بهار خانوم

سلام دوست جونا خوبین امروز لالا بودم که یک دفعه بلند شدم نشستم یک کم به انگشتام نگاه کردم فکر میکنین چی شده بود درسته ناخونای من رنگی شده بود مامانم گفت گل قشنگم برات لاک زدم دوست داری منم خندیدم اینم عکساش           ...
20 آبان 1392